در حریم عشق بازی/ شعر
شعری از شهید سعید ایرانشاهی
تهران - حیاتدر حریم عشق بازی دست و پا گم کرده امعاشقم خود را به بوی آشنا گم کرده امدر شب میلاد جانبازی برسم اشتیاقلحظه دیدار جانان دست و پا گم کرده امپای بر جا همچو کوهم بر سر پیمان هنوزهستیم را گر چه در این راستا ، گم کرده امدر رگم خون شهادت پای می کوبد هنوزدست وپایی گر چه در رقص بلا گم کرده امقصه ام از کوچه های روز هم روشنتر استگر چه می گوید منافق راه را گم کرده امهست لطف آشکار و رحمت پنهان دوستآنچه در این راه پیدا کرده یا گم کرده امارمغانی بود ناقابل تا به اسلام عزیزآنچه جانبازانه در راه خدا گم کرده اماز علمدار رشید عاشقان آموختمدست وپایی گر به عشق کربلا گم کرده اممانده باحسرت نماز اشتیاقم ناتمامدر قنوت عشق تا دست دعا گم کرده امدست و بازویی که از رهبر نشان بوسه داشتدر شب مستی نمی دانم کجا گم کرده امهست پیمانی جدا با دوست هر بند مرازان سبب دستی جدا ،پایی جدا گم کرده امبرگ برگش با حدیث کربلا آغشته استدفتر عمری که در کوی وفا گم کرده امخوانده داغم اهل عالم را به مهمانی "سعید"تا به بزم عشق جانی بی بها گم کرده امتولد : 1344/12/1شهادت: 1365/12/7